<
سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
ریکی
ریکی

   1   2   3   4      >


روزی شیوانا متوجه شد که باغبان مدرسه خیلی غمگین و ناراحت است. نزد او رفت و علت ناراحتی اش را جویا شد.


باغبان که مردی جاافتاده بود گفت: راستش بعدازظهرها که کارم اینجا تمام می شود ساعتی نیز در آهنگری پای کوه کار می کنم. وقتی هنگام غروب می خواهم به منزل برگردم هنگام عبور از باریکه ای مشرف به دره جوانی قلدر سرراهم سبز می شود و مرا تهدید می کند که یا پولم را به او بدهم و یا اینکه مرا از دره به پائین پرتاب می کند. من هم که از بلندی می ترسم بلافاصله دسترنجم را به او می دهم و دست خالی به منزل می روم. امروز هم می ترسم باز او سرراهم سبز شود و باز تهدیدم کند که مرا به پائین دره هل دهد! شیوانا با تعجب گفت: اما تو هم که هیکل و اندامت بد نیست و به اندازه کافی زور بازو برای دفاع از خودت داری!پس تنها امتیاز آن جوان قلدر تهدید تو به هل دادن ته دره است. امروز اگر سراغ ات آمد به او بچسب ورهایش نکن. به او بگو که حاضری ته دره بروی به شرطی که او را هم همراه خودت به ته دره ببری! مطمئن باش همه چیز حل می شود. روز بعد شیوانا باغبان را دید که خوشحال و شاد مشغول کار است.شیوانا نتیجه را پرسید. مرد باغبان با خنده گفت:  آنچه گفتید را انجام دادم. به محض اینکه به جوان قلدر چسبیدم و به او گفتم که می خواهم او را همراه خودم به ته دره ببرم ، آنچنان به گریه و زاری افتاد که اصلا باورم نمی شد. آ ن لحظه بود که فهمیدم او خودش از دره افتادن بیشتر از من می ترسد. به محض اینکه رهایش کردم مثل باد از من دور شد و حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد شیوانا با لبخند گفت: همه آنهایی که انسان ها را تهدید می کنند از ابزارهای تهدیدی استفاده می کنند که خودشان بیشتر از آن ابزارها وحشت دارند. هرکس تو را به چیزی تهدید می کند به زبان بی زبانی می گوید که نقطه ضعف خودش همان است.پس از این به بعد هر گاه در معرض تهدیدی قرار گرفتی عین همان تهدید را علیه مهاجم به کار بگیر. می بینی همه چیز خود به خود حل می شود     


سخن روز :  شجاعت یعنی : بترس ، بلرز ، ولی یک قدم بردار 


نوشته شده در سه شنبه 20/10/90ساعت 1:23 عصر توسط بیتا نظرات ( ) | |


 



راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.


دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر.



و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.



من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.



بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.



پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!



اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست!




آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.



وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. ودویدن که آموختی، پرواز را. راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری. دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی. و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی



نوشته شده در پنج شنبه 9/4/90ساعت 6:21 عصر توسط بیتا نظرات ( ) | |



گر گناهی کردم و دارم، خداوندا، ببخش


چون گنه را عذر می‌آرم، خداوندا، ببخش


پای خجلت را روایی نیست بر درگاه تو
دست حاجت پیش می‌دارم، خداوندا، ببخش


گر گناهم سخت بسیارست رحمت نیز هست
بر گناه سخت بسیارم، خداوندا، ببخش


چون پذیرُفتار بدرفتار ِنادانان تویی
بر من نادان و رفتارم، خداوندا، ببخش


مایه‌داران نقد روز رفته بازآرند و من
بی زر ِاین شهر و بازارم، خداوندا، ببخش


پیشت از روز الست آوردم اقرار «بلی»
هم بر آن پیشینه اقرارم، خداوندا: ببخش


بخششت عامست و می‌بخشی سزای هر کسی
گر به بخشایش سزاوارم، خداوندا، ببخش


ناامیدی بردم از یاران، که می‌اندوختم
روز نومیدی تویی یارم، خداوندا، ببخش


آبرویم نیست اندر جمع خاصان را، ولی
آب چشمم هست و می‌بارم، خداوندا، ببخش


عالمی بر عیب و تقصیرم تو، یارب دست گیر
واقفی بر غیب و اسرارم، خداوندا، ببخش


گفته‌ای: بر زاری افتادگان بخشش کنم
اینک آن افتاده‌ی زارم، خداوندا، ببخش


با خروش سینه‌ی زیرم، الهی، درپذیر
یا بر آب چشم بیدارم، خداوندا، ببخش


گر به دلداری دل مجروح من میلی نمود
بر دل مجروح و دلدارم، خداوندا، ببخش


اوحدی‌وار از گناه خود فغانی می‌کنم
بر فغان اوحدی‌وارم، خداوندا، ببخش


نوشته شده در پنج شنبه 9/4/90ساعت 1:39 صبح توسط بیتا نظرات ( ) | |

دلت را خانه ی ما کن، مُصفّا کردنش با من


 


به ما درد خود افشا کن، مداوا کردنش با من


 


بیاور قطره ی اشکی که من هستم خریدارش


 


بیاور قطره ی اخلاص، دریا کردنش با من


 


به ما گو حاجت خود را، اجابت می کنم آنی


 


طلب کن هر چه میخواهی، مهیّا کردنش با من


 


بیا قبل ازوقوع مرگ، روشن کن حسابت را


 


بیاور نیک و بد را جمع، مِنها کردنش با من


 


اگر گم کرده ای ای دل، کلید استجابت را


 


بیا یک لحظه با ما باش، پیدا کردنش با من


 


اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت


 


تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من


نوشته شده در سه شنبه 7/4/90ساعت 11:54 عصر توسط بیتا نظرات ( ) | |

الهی دلی ده که جای تو باشد
لسانی که در وی ثنای تو باشد
الهی بده همتی آنچنانم....
که سعیم وصول بقای تو باشد


 


 


 


الهی چنانم کن از عشق خودمست
که خواب و خورم از برای تو باشد
الهی عطاکن بفکرم تونوری
که محصول فکرم دعای تو باشد
الهی عطاکن مرا گوش قلبی
که آن گوش پر از صدای تو باشد
الهی چنان کن که این عبدمسکین
برای تو خواند برای تو باشد
الهی عطا کن بر این بنده چشمی
که بینائیش از ضیای تو باشد
الهی چنانم کن از فضل و رحمت
که دائم سرم را هوای تو باشد
الهی چنانم کن از عیب خالی
که هستیم محو و فنای تو باشد
الهی مرا حفظ کن از مهالک
که هر کار کردم رضای تو باشد
الهی ندانم چه بخشی،کسیرا
که هم عاشق و هم گدای تو باشد
الهی بطوطی عطاکن بیانی
که نطقش کلید عطای تو باشد


نوشته شده در دوشنبه 6/4/90ساعت 11:44 عصر توسط بیتا نظرات ( ) | |

آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند  

آن ها توی چشم های ریز هم نگاه کردند...


...و عاشق هم شدند.


کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد،


و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم..


بچه قورباغه گفت: «من عاشق سرتا پای تو هستم»


کرم گفت:« من هم عاشق سرتا پای تو هستم.قول بده که هیچ وقت تغییر نمی کنی..»


بچه قورباغه گفت :«قول می دهم.»


ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.


درست مثل هوا که تغییر می کند.


دفعه ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.


کرم گفت:«تو زیر قولت زدی»


بچه قورباغه التماس کرد:« من را ببخش دست خودم نبود...من این پا ها را نمی خواهم...


...من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»


کرم گفت:« من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می خواهم.


قول بده که دیگر تغییر نمیکنی.»


بچه قورباغه گفت قول می دهم.


ولی مثل عوض شدن فصل ها،


دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،


بچه قورباغه هم تغییر کرده بود. دو تا دست درآورده بود.


کرم گریه کرد :«این دفعه ی دوم است که زیر قولت زدی.»


بچه قورباغه التماس کرد:«من را ببخش. دست خودم نبود. من این دست ها را نمی خواهم...


من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»


کرم گفت:« و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را...


این دفعه ی آخر است که می بخشمت.»


  ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.


درست مثل دنیا که تغییر می کند.


دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،


او دم نداشت.


  کرم گفت:«تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.»


 بچه قورباغه گفت:« ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی.»


  «آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی. خداحافظ.»


 کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد.


  یک شب گرم و مهتابی،


کرم از خواب بیدار شد..


آسمان عوض شده بود،


درخت ها عوض شده بودند


همه چیز عوض شده بود...


اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود.با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود، اما او تصمیم گرفت ببخشدش.


 بال هایش را خشک کرد.


بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند.


آنجا که درخت بید به آب می رسد،


یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود.


 پروانه گفت:«بخشید شما مرواریدٍ...»


  ولی قبل ازینکه بتواند بگوید :«...سیاه و درخشانم را ندیدید؟»


قورباغه جهید بالا و او را بلعید ،


و درسته قورتش داد.


     و حالا قورباغه آنجا منتظر است...


...با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می کند....


...نمی داند که کجا رفته.


 


 جی آنه ویلیس


 

نوشته شده در یکشنبه 19/10/89ساعت 11:18 عصر توسط بیتا نظرات ( ) | |

کارونا یک کلمه سانسکریتی به معنی رفتار
دلسوزانه است. وقتی بخواهید زخم و جراحتی را شفا دهید
شاید
لازم باشد از روش های پیچیده تری استفاده کنید
. کارونا روش
پیشرفته ایست که با کمک بکار گیری بیشتر قدرت الهی شفا می دهد.کسانی که
در یادگیری کارونا ریکی پیشرفت می کنند هم برای شفا
دادن دیگران قوی تر می شوند و هم برای شفای بیماری دورونی
 خود شخص مفید است
.کسانی که مستر
ریکی هستند و چهار سطح ریکی را گذراندند می توانند کارونا ریکی را یاد بگیرند
.
کارونا ریکی دارای دو سطح و دو اتیومنت و چهار سمبل مستر
و هشت سمبل عملی می باشد
.انرژی آن بر روی
احساسات و روح و روان فرد مستقیما کار می کند
. سمبل های کارونای سطح یک : اولین سمبل شخص را برای شفای عمیق و خارج شدن
اززندگی گذشته  و آزاد کردن کارما آماده می کند
. دومین سمبل به فرد کمک می کند تا الگو های منفی که بطور ناخود اگاه در
زندگی فردی بکارگرفته می شود و باعث خراب کردن روحیه فردی می شود تفکیک کند .سمبل
سوم به فرد در
مسائل عشقی و تعادل روانی کمک
می کند
.سمبل چهارم سمبل تکمیل کننده است.
کارونای سطح دو : این سمبل ها دارای ارتعاش بالاتری
هستند و قدرت بیشتری دارن



نوشته شده در چهارشنبه 31/6/89ساعت 12:27 صبح توسط بیتا نظرات ( ) | |

کلاسهای آموزش ریکی در 4 سطح ارائه می گردد:


سطح اول :


 شامل تاریخچه ریکی ، به همراه توضیحاتی درباره چاکراها ، نحوه کار و درمان خود و دیگران با ریکی ، مراقبه گاشو ، اصول اخلاقی ریکی و یکسری تکنیکهای دیگر است .


سطح دوم :


 شامل ارائه سمبلهای مرحله 2 ریکی ، نحوه کار و درمان با سمبلها و یک سری تکنیکهای خاص مانند ریکی دادن به دور (زمانی و مکانی) ،محافظت ، پاکسازی مکانها و ... می باشد.


مرحله پیشرفته :


 شامل ارائه مراحل پیشرفته ریکی و نحوه کار با کریستالها ، جراحی روانی و تکنیکهای خاص خودمیباشد.


مرحله استادی :


 شامل ارائه سمبلهای مرحله استادی ریکی ، نحوه همسویی چهار مرحله ، همسویی شفا ، تنفس بنفش و ... می باشد.


نوشته شده در یکشنبه 13/4/89ساعت 12:44 عصر توسط بیتا نظرات ( ) | |

فقط برای امروز،برای برکاتی که به من اعطاء شده،سپاسگزار هستم .


فقط برای امروز،با همسایگان و موجودات زنده مهربان هستم .


فقط برای امروز،سخت ( صادقانه ) کار می کنم .


فقط برای امروز،خشمگین نیستم .


فقط برای امروز،نگران نیستم.


نوشته شده در یکشنبه 13/4/89ساعت 12:43 عصر توسط بیتا نظرات ( ) | |



همسویی
هسته اصلی روش شفای اوسویی است . ریکی واژه ژاپنی انرژی حیاتی هستی است که
حق طبیعی همة ما ست . هر آدمی می تواند دست روی بدن دیگری بگذارد و انرژی
مغناطیسی نیروی حیات را انـتقال دهد . آنچه روش اوسویی را یگانه می سازد ،
فرایند همسویی است که می توان آن را مجمو عه ای   ا ز همسویی ها دا نست و
طیّ آن استاد ریکی ، با استفاده از یک تکنولوژی تبّتی بسیار قدیمی ، انرژی
را در حالتی تقویت شده به شاگرد انتقال می دهد . این انرژی به ترتیبی عمل
می کند که برای استفاده در کار درمانی در آینده ، کانال بازی برای جریان
یافتن انرژی کیهانی در بالای سر شاگرد ایجاد شود ،از مراکز بالایی عبور
کند و از دستها بیرون رود . علاوه بر این ، سرعت ارتعاش بدن تقویت می شود
و دوره 21 روزه پاکسازی بدن را آغاز می کند ، که حاصل آن رها کردن الگو
های منفی و انسدادهای درونی بر اثر سرعت یافتن الگوی انرژی فرد است
.



نوشته شده در یکشنبه 13/4/89ساعت 12:42 عصر توسط بیتا نظرات ( ) | |

   1   2   3   4      >


قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت